أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
234
تجارب الأمم ( فارسى )
[ كارسازى پيامبر ( ص ) در جنگ حنين ] [ و رايى كه دريد زد ] از كارسازىهاى پيامبر - كه درود خدا بر او باد - ديگر آن بود كه چون مكه را بگشود و پانزده روز در آن جا بماند ، هوازن و ثقيف به نبرد او برخاستند و در حنين فرود آمدند . اينان ، پيش از اين ، هنگامى كه از برون شدن پيامبر از مدينه آگاهى يافتند و گمان بردند كه به آهنگ ايشان مىآيد ، گرد شده بودند . چون پيامبر آهنگ مكه كرد آنان به آهنگ او پيش آمدند و زنان و كودكان را نيز با خود بياوردند . مهتر هوازن در آن هنگام مالك عوف بود . هوازن با همراهى تيرههاى ثقيف ، نصر ، و جشم بيامدند و از هوازن ، نه كعب و نه كلاب هيچ يك نيامده بودند . دريد صمّه نيز همراه جشم بود . وى پيرى فرتوت بود كه از او كارى ساخته نبود . ليك از راى او و دانش جنگى و كاردانى او شگون مىجستند . پيامبر چون در اوطاس فرود آمد ، آنان به گرد مهتر خود ، مالك عوف ، گرد شدند و دريد صمّه نيز با ايشان بود . [ 154 ] او را در كجاوهء كوچكى مىكشيدند . دريد گفت : « در كدام زمينايد ؟ » گفتند : « در اوطاس . » دريد گفت : « آرى ، جاى تاختن اسبان . نه درشت و سنگلاخ است ، نه نرم و هموار . چيست كه آواز شتران و خران و گوسپندان و گريهء كودكان مىشنوم ؟ » گفتند : « مالك عوف مردم را با كودكان و زنان و خواستههاشان به اين جا آورده است . » دريد گفت : « مالك كجاست ؟ » مالك را پيش دريد خواندند و او به مالك گفت : - « اى مالك ، سالار مردم خويش شدهاى . جنگى هم اينك در پيش دارى و فردا جنگهايى ديگر . چيست كه بانگ شتران و خران و گوسپندان و گريهء كودكان مىشنوم ؟ » مالك گفت : « مردم را با فرزندان و زنان و خواستههاشان آوردهام . » دريد گفت : « چرا ؟ » مالك گفت : « چون خواستم كه زنان و كودكان و خواستههاى هر مرد ، در پشت سر وى باشد ، تا در پاسداريشان جانانه بجنگد . » آواز چوپانان از دهان سر داد : رّرّرّرّرّ . . ، كه : - « تو چوپانى بيش نباشى . شكست خورده و تاريده را چه چيزى بر مىگرداند ؟ اگر